خرید بک لینک
پریشب تلگراممو حذفیدم
الان دوباره وصلش کردم
یه نگا به مخاطبام انداختم
م.م آن بود
بهش پیام دادم
گفتم خونه خوش میگذره
گف خونه کی
گفتم مگه ازدباج کردین
گف آره
فک کردم این آره رو برا یه چیز دیگه گفته
گفتم کی
گف آخرای شهریور
دوست داشتم بگم چرا منو دعوت نکردی...
بهش گفتم مبارکه
فک میکردم برا عروسیت دعوتم میکنی...
گف معذرت مراسممون کوچیک و خودمونی بوده....
خدافظی کردیم

م.م دوستیه که از دوم دبیرستان باهاش آشنا شدم...اون یه سال از من پایینتر بود ولی دوستای صمیمی بودیم فکر میکردم هیچ وقت دور نمیشیم از هم...سال اول دانشگاه من سال کنکور اون بود هفته ای یک ساعتی تلفنی باهاش حرف میزدم درمورد درس و...هر کار ازدستم برمیومد براش کردم....یعنی واقعا بنظر خودم چیزی کم نذاشتم و خودشم نظرش همین بود...حتی مامانشم ازم کلی تعریف کرده بود...رتبه کنکورشو خودم گرفتم...قبولی دانشگاش کلی ذوق کردم.....تا اینکه پارسال اسفند ماه براش خاستگار اومد....یجوری شد...خیلی یجوری
یه شب بهش زنگ زدم گفت عقد کردم...خیلی ناراحت شدم...خیلی ...حس میکردم از دستش دادم...کلا یجوری شده بود....درسشم ول کرد
بعدترش فهمیدم کلا دوست براش جایگاه دوری داره و مهمترین چیز خانوادشه و بعد ازدواجش دیگه نمیخواد خیلی دور دوستاشو اینا باشه....

منم دیگه احتمالا کلا دورشو خط بکشم...دوست ندارم مزاحم کسی باشم و خب البته اهمیت قبلو هم برام نداره

خیلی برام جالبه این خانومایی که بعد ازدواج اینطور میشن و خودشونو همه زندگیشون محدود میکنن به شوهرشون...ینی چی ...ینی اصلا نمیخاین یه زندگی با خودشون داشته باشن و یه سری تفریحات با دوستاشون و جدا از زندگی و همسرشون...
خیلی میترسم که اینطور بشم منم...امیدورام اینطور نشم
چون هر چیزی و هر کسی رو که نقد میکنم خودم دقیقا همونطور میشم

برچسب: هر کسی روز بهی می طلبد,هر کسی رو بهر کاری ساختن, نویسنده: حمید احمدپور تاريخ: دوشنبه 3 آبان 1395 ساعت: 14:56

صفحه بندی