خرید بک لینک

آب که نباشد، دهان و زبانت به خشکی می نشیند و جگرش از پی اش تفته می شود و زخم هم اگر باشد، رمقت می برد، چنان که.......

اما عطش اکنون من، که جانم مدام می سوزد، به همه ی آب های عالم هم سیراب نشود، اگرچه یک قطره اش...اما من تشنه یک نگاهم....که در آن هزار فرات موج می زند...و انتظارش بی قراری میان سینه ام می دواند

------------------------------------------------------------

در هر چشمی که هزار فرات موج می زند، صاحبش را به یقین با علی نسبتی است..که چنین عطش می نشاند و رمق می دواند

#فصل_شیدایی_لیلاها

#سیدعلی_شجاعی






عید غدیر مبارک

برام دعا کنید

برچسب: برشی از یک کتاب,برشی از یک مستند,برشی از یک زندگی, نویسنده: حمید احمدپور تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 19:59

صفحه بندی